نمی دانم زمستان است که سر وقت بهار می آید یا بهار است که سراغ زمستان می آید.
شاید هم در نقطه ای میانی قرار ملاقات دارند. هرچه است لحظه ی قرار ملاقات سپیدی
وسبزی لحظه ی مبارکی است.لحظه ای که هرسال فقط یک بار روی می دهد.تحویل از
سپیدی به سبزی انقلاب رنگ است.انقلابی که دیده و دل را دگرگون می کند. رنگی که
دیده می بیند و بر دل می نشیند.ودرست از همان لحظه - اگر دعایمان مستجاب شده باشد-
نه دیگر آن دل آن دل است که بود. ونه دیده همان . که هر دو تغییر کرده اند. به رنگی و
دیداری. وروزمان نو می شود.
یا مقلب القلوب والابصار
همانند این لحظه به نوعی دیگر بارها و بارها در طول سال نیز روی می دهد. وقتی نور
به سیاهی یا سیاهی به نور تحویل می شود. وقتی که در فجر صبحگاهی سیاهی به نور تحویل
می شود که مبشر روز است وکار وتلاش راهی است جدید برای پیش رفتن و وقتی در خواب
زیبای نور در افق سرخ فام غروب سیاهی جای نور را موقتا می گیرد امکانی است برای آسایش
و تعمق. وهر دو تدبیری که هر روزمان روزی نو و بهتر باشد و هر شبمان آسوده تر.
یا مدبر اللیل والنهار
در هر تحویلی و در هر رنگی از سپیدی به سبزی از نور به سیاهی یا سیاهی به نور اگر اهلش
باشیم ذره ای یا ذره هایی بر جان و دل ودیده مان می نشیند. واگر قانون زندگی و شیوه ی
راه آمدن با چنین تحویل و تحویل هایی را بدانیم پیش تر می رویم. و حالمان خوش تر می شود.
یا محول الحول و الاحوال
حالمان ذره ذره با غبار و بوی رنگ ها دگرگون می شود و هر بار خوشایند تر. "تا کجا؟
تاچند؟..." کاش قانون تحویل و راه تحویل را بدانیم.

چگونه خاک نفس می کشد؟
- بیاموزیم:
شکوه رستن اینک طلوع فروردین
گداخت ان همه برف
دمید این همه گل
شکفت این همه رنگ!
زمین به ما اموخت :
زپیش حادثه که پای پس نکشیم
مگر کم از خاکیم؟
نفس کشید زمین ما چرا نفس نکشیم؟
همه
می گن دوره نوجوانی و جوانی دوره ی انتخاب های بزرگ انتخاب هایی که می تونه پیامد های زیادی رو خوب و یا خدای ناکرده بد در زندگی ما داشته باشه. پس همه ی ما باید چگونگی یک انتخاب درست وصحیح رو یاد بگیریم که البته این انتخابات هم می تونه یک آزمایش خوب برای ما باشه تا روش یک انتخاب درست رو یاد بگیریم و از روی عقل ونه احساسات تصمیم بگیریم و سرنوشت خودمون رو رقم بزنیم.برای
این انتخابات بیشترین سوالی که ذهن همه رو مشغول می کنه اینه که چه کسی راست می گه؟چه
کسی به وعده های رنگارنگش عمل می کنه؟ و چه کسی پیدا می شه که هدفش فقط کمک به مردم باشه؟و
به نظر من برای پیدا کردن جواب این سوالات تنها تکیه بر تبلیغات رنگارنگ و اینکه اون شخص همسایه یا فامیل وآشناست کافی نیست بلکه ما باید به سوابق کاری اون شخص مراجعه کنیم و اون رو با وعده هاش مطابقت بدیم تا ببینیم آیا توان و قدرت و مهمتر از همه پشتکار انجام اون هارو داره یا نه و خوب مشورت و همفکری با افراد با تجربه تر از خودمون ببینیم آیا شخص مورد نظر ما می تونه یک نماینده ی خوب برای ما باشه یانه؟! هرچند با تمام این کارها بازم کار ما یه ریسک محسوب می شه ولی حداقل ما تلاش خودمون رو کردیم.در ضمن نباید فراموش کنیم که ما توی اون کاغذ کوچیک داریم سرنوشت خودمون و افراد دیگری که نمی تونن رای بدن ولی به اعتماد کردن رو می نویسیم.
پیروز وسریلند باشید
اینم یه متن کوتاه وهدفمند امیدوارم خوشتون بیاد
جهان در حال شدن
در حال رفتن
به هر چیز می نگری روز بعد نه لحظه ای بعد به گونه ای دیگر است حالی دیگر یافته است
هر چیز برای رفتن اماده است از ماندن می هراسد
در ماندن نابودی می بیند ودر ایستایی مرگ
چون می رود هست هست برای این که برود
به کجا؟
همه چیز رودی شتابان نه مردابی ساکن سکوت قرار و ارام معنی ندارد . اگر خوب گوش دهی ترنم جاری جهان را می شنوی اگر خوب چشم باز کنی قدم های شتابان راه رفتن را می بینی واگر حسی قوی داشته باشی نسیم این جریان همواره را احساس می کنی که :
جهان یک شکفتن است
ان قطره ی اب که بر صخره می چکد
این دانه که از زمین سر می زند
این ماهی که در دل دریا می رقصد
ان افتاب که بر عالم می تابد
ان پرنده که در اسمان پرواز می کند
همه سرود رفتن سر داده اند می گویند :
می رویم تا بمانیم
حتی ان گلی که در خزان پژمرده می شود
ان دانه ای که در خاک می روید
در رستخیزی جدید و تحولی دگر می شکفند جان می گیرند
طلوع می کنند واز خاک بر می ایند
جهان -از ذره های اتم تا کهکشان های بزرگ-می روند
به سوی او او که ان ها را به سوی خود می خواند
او که باقی و جاودانه است
او جهان را برای جاودانگی افرید برای حیات
برای زیبایی برای خود که عین حیات زیبایی و بقاست
ان روز که خدا اولین خشت بنای عالم را نهاد
گل ان را با محبت خود امیخت
و چنین شد که تمام ذرات هستی رو به سوی او اورد
وان روز که گل ادم را سرشت
به او میل جاودانگی بخشید و خود جاودانه ترین بود
به او میل به زیبایی و نیکی داد و خود خیر و زیبایی مطلق بود
واز ان روز که ادم به زمین هبوط کرد
بنی ادم در هجر ان خیر و زیبایی وکمال بی قرار شد
واز هنگام در میان بنی ادم انان که حقیقت هجران را یافتند مشتاقانه بر در هستی می کوبند به امید لقای او ورسیدن به استان او
گفت پیغمبر رکوع است وسجود
بر در حق کوفتن حلقه ی وجود
واین چنین زندگی شدنی به سوی او گردید
ورفتنی تا بی نهایت تا مطلق
و این گونه بود که حیات زیبایی ونشاط یافت و خوف و حزن و نگرانی رخت بربست.
پریشب خبر رسید که کارهای هسته ای ایران صلح آمیز شناخته شده و می گن این باید این موفقیت وغرور ملی رو جشن بگیریم ولی برعکس من فکر می کنم این موفقیت غرور ملی نیست غرور ملی اینه که بتونیم ادعا کنیم ما به عنوان یک کشور که پیشوند اسمش جمهوری اسلامی تو کشور مون هیچ پدری نیست که لا اقل این شب عیدی از خجالت نگاه کردن تو روی بچه اش صبح اول وقت از خونه بزنه بیرون و آخر شب وقتی همه خوابن بیاد تو خونه که نکنه با دستای خالی چشمش توی چشم بچه هاش بیفته یا نکنه اون بچه چیز نویی واسه عیدش بخواد و اون نتونه براش تهیه کنه و بازم وعده ی عید بعد رو بهش بده نمی خوام حرفام فقط نمکی باشه روی زخمای کهنه آخه من توان کاریا کمکی به این عزیزان رو ندارم ادعا هم نمی کنم که اگه می تونستم کمک می کردم البته چرا قبلا این کارو می کردم ولی خیلی ها رو دیدم که بعد از اینکه خدا این فرصت رو بهشون داد همه چیز یادشون رفت پس فقط آرزو می کنم اگه جنبه ی این فرصت رو دارم اونو به دست بیارم وگرنه حد اقل اون فرصت رو نداشته باشم یا اینکه خدای مهربون اول جنبه وفرهنگشو بهم بده بعد فرصت ودر آخر فقط می تونم دعا کنم وامیدوار باشم که شاید یه روز از پشت کو ههای خدا میاد بیرون که جمهوری اسلامی ایران به این غرور ملی واقعی دست پیدا کنه وبه جای جشن هسته ای جشن برابری وبرادری رو در سراسر خاک عزیزمون برپا کنیم.
آمین... .
البته اینجا هم جا داره از تمام دانشمندانی که شبانه روز خودشون رو وقف این کار کردم تشکر کنم ویه خسته نباشید بگم
این ما واینم حق مسلممون
سلام
به همه ی شما دوستانی که به این وبلاگ لطف دارین و وقت ارزشمند خودتون رو صرف خوندن مطالب این وبلاگ می کنین.
تو ی این پست درباره ی این وبلاگ و اهدافش براتون میگم . همون طور که تا به حال از مطالب ما خوندین عمده ترین هدف من برای راه اندازی این وبلاگ جمع اوری تجربه های دیگران در زمینه های مختلف از جمله موفقیت و راههای رسیدن به اون راههای کسب تجربه و استفاده از هر ان چه که تو زندگی ازشون درس می گیریم راههای رسیدن به تعالی و اصلا چه چیز هایی می تونن برای ما هدف بشن و چه طوری ما می تونیم تو رسیدن به اهدافمون موفق بشیم و موضوعات دیگه ای که تو پست های مختلف و در قالب های مختلف به شما ارائه می دم.
یکی از اصلی ترین بهانه های من برای راه اندازی این وبلاگ مسابقه ی پرسش مهر بود .حتما از موضوعات این طرح با خبر هستین وقت شما رو برای این مسائل نمی گیرم.
سعی دارم موضوعات و سر فصل های انتخابی حد الامکان برای شما دوست عزیز مفید باشه و شما رغبت به خوندن داشته باشین همچنین منابع رو برای اطلاع بیشتر شما می گذارم امیدوارم این مطالب ارزش یک بار خوندن رو داشته باشه.
در مورد استفاده از موسیقی توی وبلاگ باید عرض کنم این مورد برای مسابقه سبب کسب امتیاز می شه ولی چون حداکثر کاربران ما کاربران ............. هستن و موسیقی سرعت لودینگ رو پایین می یاره و به دنبال اون موجبات نارضایتی شما مراجعه کننده رو و در صورتی که شما قصد داشته باشین اهنگ دیگه ای رو گوش بدین و یا توی شب مطالب رو بخونین مسلما برای شما مشکل ایجاد می کنه ولی ما تابع نظر شما دوست عزیز هستیم و به نظر شما احترام می گذارم.هرچی شما بفرمایین.....
من تمام تلاشم رو برای استفاده از عکس و لینک های مرتبط با موضوع می کنم
هر چند تعداد بازدیدکنندگان این وبلاگ زیاد بالا نیست اما برای من مهمه این هست که همین عده ی معدود هم از مطالب لذت ببرن و مورد استفاده قرار بدن.
شما می تونین تعداد بازدیدکنندگان رو از لینک کوچیکی که پایین صفحه به صورت یه مربع کوچک هست مشاهده کنید.با استقاده از این سیستم شما می تونین تعداد بازدیدکنندگان ساعت مراجعه محل مراجعه محدوده ی مکانی و غیره رو ببینید.
شرکت در نظر سنجی این ویلاگ هم محبت و علاقه ی شما مراجه کننده ی گرامی رو نشون می ده همچنین با عضویت در سیستم ارسال خبر نامه از به روز شدن وبلاگ مطلع بشین.
در صورت تمایل شما می تونید این وبلاگ رو لینک کنید و به دوستان خودتون معرفی کنید.
از شما خواننده ای که می یان خواهش می کنم هر گونه نظر پیشنهاد یا انتقادی رو به اطلاع مدیریت این وب این بنده ی حقیر برسونین تا بتونم هر انچه رو که شما شایسته ی اون هستین فراهم کنم.
باتشکر
I love the way you make me smile.I love your sweet gestures of caring your unexpected gifts from the heart the way share my dreams and thousand ways you show your love to me. but most of all
I just love you
HAPPY VALENTINE
BE HAPPY
دیروز برای همه ی ما روز خاطره ها بود روزی که خیلی ها برای رسیدن به اون از جون خودشون گذشتن ولی نبودن تا نتیجه کارشون رو ببینن اونا با گذشتن از خودشون امروزمون رو به ما هدیه کردن و در این امروز تنها چیزیی که ما می تونیم به اونا یه فاتحه واسه شادی روح اوناست هر چند همه ی ما می دونیم که روح اونا شاده ولی شاید همین فاتحه روز موعود یه بهونه ای واسه کم کردن بار گناهمون باشه
آمین ...
مطمئنم تا حالا تجربه کردین بشینید یه گوشه و غصه ی روزای از دست رفته رو بخورین.به حرفایی که زدین به کارایی که کردین فکر کردید خیلی وقتا پیش می یاد که ما دلمون می خواد زمان رو به عقب برگردونیم یه بار دیگه حتی برای چند لحظه توی اون روزا بریم و برگردیم ولی افسوس که امکان نداره .زندگی مثل یه جاده ی یه طرفه می مونه فقط باید بری برگشتی تو کار نیست.تو این جاده خیلی ها سوار می شن خیلی ها پیاده می شن. خیلی ها می خورن زمین ولی دوباره بلند می شن خیلی تجربه کسب می کنیم خیلی تلخی و شیرینی می چشیم....
این به صورت یه قانون در اومده روبه روت رو نگاه کن به اینده فقط از گذشته درس بگیر مسیرت رو از اول انتخاب کن بعد شروع کن به رفتن حالا رفتن باید چه طوری باشه به قول شاعر گفتنی :
رهرو ان نیست که گهی تند وگهی خسته رود
رهرو ان است که اهسته و پیوسته رود
حالا بعضی جاها نیاز به استراحت داریم ولی ترمز نمی کنیم. بعضی جاها به مسافری سلام می کنیم که می شه برامون یه همسفر توی این جاده پابه پامون می یاد اگه باهاش مردونه رفتار کنی اوهم باهات مردونه رفتار می کنه.
نمی دونم شما به این اعتقاد دارین که شانس در هر خونه رو فقط یه بار می زنه .من اعتقاد دارم که این شانس ها رو ما خودمون می سازیم خودمون هستیم که سرنوشتمون رو رقم می زنیم حالا یکی هست که راه رو درست میره و یکی به بی راهه می زنه یه جورایی از جاده ی اصلی منحرف می شه ولی این ما هستیم که دوباره بلند می شیم و شروع می کنیم این رو بدونین که برای شروع هیچ وقت دیر نیست.
به امید فتح برترین قله های پیروزی

راه نجات همیشه هست فقط...!؟
مردی ور شکسته و مستاصل نزد بزرگی رفت واز او خواست تا برایش دعا کند
که خالق هستی راه نجاتی رامقابل او قراردهدتا او بتواند از این همه مشکلات
حل ناشدنی زندگی اش خلاص شود.مرد به آن بزرگ گفت:"احساس می کنم
همه ی درها به رویم بسته شده و هیچ راهی مقابلم نمی بینم که در آن
قدم بزنم ومطمئن باشم که به مقصد می رسم.به من بگویید که چرا
خالق کاینات راه های نجات را ازمقابل من برداشته است؟"
آن گاه آن بزرگ پاسخ داد:"همیشه راهی برای نجات وجود دارد ِ مشکلی که تو
داری این است که راه درست برایت روشن نیست. بنا براین به جای در خواست
راه از خالق هستی بخواه راه درست رامقابل چشم دلت روشن گرداند. راه وقتی
روشن شود تو می توانی در آن با آرامش و اطمینان قدم بزنی."
آن گاه آن بزرگ لبخندی زد و گفت:"فرض کنیم من دعا کردم واز خالق هستی
خواستم تا راه های بیشتری مقابل نو قرار دهد. وقتی چشم دل تو سیاه شده
باشد و این راه های جدید هم برایت تاریک باشند .دیگر این دعای من به چه
دردت می خورد. چون که نمی توانی جاده های نجات را ببینی ودر نتیجه
اوضاع فرقی نخواهد کرد وقادر به حرکت نخواهی بود. بنا براین از این به بعد
به جای آن که از خالق هستی درخواست راه های نجات جدیدتری کنی از
او بخواه تا راه های مقابل تو را روشن تر سازد.راه که روشن شد دیگر همه چیز
حل می شود.